|
یک تصمیم |
|
|
|
گاهی وقتا تصمیم گرفتن خیلی سادست ... آره ساده برخلاف حرف همه آدمایی که میگن سخته ... درست مثل برگردوندن نگاهت از یه عکس به یه طرف دیگه گاهی وقتا تصمیم ها خیلی بزرگ هستند اما باز هم میشه آسون تصمیم گرفت. مثل من که امشب یک تصمیم بزرگ گرفتم اما آسانترین تصمیمی بود که گرفتم امسال سال جدیدی خواهد بود بهار من تازه شروع شد...
|
|
شنبه 16 مهر1390 |
|
|
|
|
|
|
28 شهریور 90 |
|
|
|
دیروز از تبریز اومدیم ، مسافرت بدی نبود البته خیلی از کارهای تهرانم عقب افتادم اما بد نبود. امروز از دفتر اومدم خونه که فهمیدم بابام رفته تبریز! چرا ؟ ظاهرا بابابزگم حالش بد شد و افتاده زمین! جالب اینجاست که ما همین 3 روز پیش پیشش بودیم حالش خوب بود ، حالا بگذریم که قند خونش رو 600 بود!!!
خیلی وقته ارسالی نداشتم از بس سرم شلوغه، حس و حال نوشتن هم رفته ،امیدوارم بازم بنویسم. فردا ممکنه روز شلوغ تری باشه!
- دلم برای دوستای بلاگیم تنگ شده
|
|
دوشنبه 28 شهریور1390 |
|
|
|
|
|
|
سحر نامه |
|
|
|
آخرین سحر نامه را به امید بخشودگی گناهان می نویسم .... نامه ای به یکتا معبودم .... که چقدر گناه کار بودبم و چقدر نادمیم! دلم می خواهد دست خدا دستانم را بگیرند و از این گناهانی که آلوده ام کرده اند مرا بیرون ببرند . یک ماه روزه گرفتیم ... یک ماه به عشق او از خواب برخواستیم ... یک ماه کمتر گناه کردیم و فردا در یک روز پاداش همه آن سحرنامه ها را خواهیم گرفت.... یک عید بزرگ عیدی که نشان از اخلاص و بندگی دارد و به ما از طرف خدا هدیه شده و ما آن را قدر می دانیم و خدا به همه چیز آگاه است....
عید فطر بر همه مبارک باد
|
|
سه شنبه 8 شهریور1390 |
|
|
|
|
|
|
شب ارزش ها |
|
|
|
سلام بر رمضان و سلام بر شب پر ارزشش ، شب قرآنش ، شب خلوص بندگی ، شب پاکی و مهربانی و بخشش و لطف، شبی که سرنوشت را برای انسان زقم می زند ، شبی که برای خرید آن هیچ ثروتی کفاف نمی دهد ، شبی که عشق هزار برابر می شود ، شبی که یک کلمه ی رحمت در آن هزار کلمه بیرزد ، شبی که تا سحر لطف و بخشش و مهربانی وصمیمیت است ، شبی که روح نزول می کند و درگاه حق پذیرا تر می شود بر بندگانش ، شب که بر خلاف تاریکیش از هزار ماه روشن تر است . سلام بر شب نزول قرآن ، شب بندگی مضاعف ، شب التماس به درگاه احدیت ، شب پاک کننده نامه ی اعمال . ای بنده ی من بشتاب به سوی من که بهانه ای است این شب که تو را با تمام گناهانت ببخشم .... این شب را ارزش دادم تا تو راهی برای حل مشکلاتت داشته باشی. ارزش این شب را نمیدانی
سلام ای شب رحمت خدا ای شب قدر!
اللهم انی اسئلک بشفاعت الحسین یوم الورود
|
|
جمعه 28 مرداد1390 |
|
|
|
|
|
|
سحرگاه نامه |
|
|
|
چه زیباست نغمه های مرغ سحر ، هنگام درتگ جان از پس پرده ی عشق ، که می خواند یا الله و یا الله و یا الله و چه دلنشین ، مومنان جان باخته را دعوت می کند به اطاعت از عشق . سحر هنگامه ی درنگ است و عشق ، آفریدگار روح و من ِ تنها ، جان سپرده ی عشق و ، دلنواز است ندای جان که مرا می خواند به سوی خود. آری این جاذبه ی تمام نا شدنی ، همان نیروی الهی ، همان عشق ، همان خداست که به هر وسیله ای مرا به رحمت خود می خواند . اللهم انی اسئلک.......
|
|
جمعه 28 مرداد1390 |
|
|
|
|
|
|
یا حسن |
|
|
|
ولادت امام حسن مجتبی بر همه مبارک
|
|
سه شنبه 25 مرداد1390 |
|
|
|
|
|
|
سحرگاه نامه |
|
|
|
هر روز از رمضان رنگی دارد .... درست مانند مدادرنگی های داخل جعبه. برای کشیدن یک نقاشی زیبا به همه ی آن رنگ ها نیاز داری.سبز آبی قرمز سرمه ای بنفش حتی مشکی.....اما رنگ های رمضان درخشان تر از مدادرنگی هایمان هستند ، چون خدا صاح آن هاست چون مهربانی در تمام آن ها موج می زند.
این همه رنگ این همه مهربانی باید جایی باشد تا آن ها را پذیرا باشد...وآن دفتر سفید و بی خط قلب عاشق یک مومن است!
بیایید خط های دفتر ۳۰ برگ دلمان را پاک کنیم تا خدا نقاشی زیبایی روی آن بکشد....
رمضان به نیمه رسید و خوشا به حال نقاشان عاشق!
التماس دعا
|
|
سه شنبه 25 مرداد1390 |
|
|
|
|
|
|
حرف دل |
|
|
گویا دلم می خواهد آواز بخواند یا نه شاید از تنهایی خسته شده است ، نمی دانم ! در گوشه ای از اتاق نشسته ام و به حرف های دلم گوش می دهم ! چه چیز ها می گوید! مثلا می گوید آه! یا می گوید کجایی بی خیالی! اما یک حرف تازه دارد .... خودت بگو دل!......دل! بگو!.... خجالت می کشد ....بگو خجالت نکش!!! و می گوید : آیییی آب هویج می خوام!!!!!!
|
|
جمعه 21 مرداد1390 |
|
|
|
|
|
|
سحرگاه نامه |
|
|
خداوندا چه موهبتی عطا کردی به ما که وجودمان را وابسته کردی به عشق . خدایا ما به عشق تو از خواب دلچسب بر می خیزیم و به طاعت تو می پردازیم و چه زیبا تو را حمد می کنیم و تو بی نیازی. معبودا حمد و ثنای تو گوییم و مطیع تو باشیم که تو خدایی.
|
|
یکشنبه 16 مرداد1390 |
|
|
|
|
|
|
دفتر سفید من |
|
|
|
ای خاطرات من با شما صحبت دارم .... دلم می خواهد بعضی هایتان را فراموش کنم ، نه اشتباه نکنید .... خاطرات من شما را دوست می دارم و از دوست داشتنتان می خواهم فراموشتان کنم... دستانم ! یادتان است چگونه اولین کلمات عاشقانه را می نوشتید؟ لبانم یادتان است طعم اولین جملات عاشقانه را که چشیدید؟ چشمانم یادتان می آید آن نگاه آرامش بخش را که اولین بار دیدید و بعد از آن هیچ ؟ نه ، دیگر یادمان نمی آید ، ذره ذره از وجودم می روید ، خاطراتم با شما حرف دارم ، می خواهم مثل یک نوار خالی باشم شما نمی گذارید ، دوستانم، وداع کردن با دوستان سخت است، اما من زندگی را دوباره تجربه خواهم کرد ، یک قلب صاف و ساده چیزی نیست که حتی با قلم تیز عشق خراش یابد و ترمیم نشود، آن آتش فروکش کرد و آن قلم کند شد ، قلب من اکنون سادگانه* صاف است ، اکنون به مثل دفتر سفیدی که اولین مداد رنگی بروی آن خودنمایی میکنم آماده ی عشقم.! بیماری عشق خطرناک است اما دوایی دارد و آن صبر است...! و ایوب چه عاشق بود !
* سادگانه همان حس دوران بی ذغذغه کودکی است. + مقل اینکه حس نوشتنه داره میاد خدا رو شکر! :d
|
|
شنبه 15 مرداد1390 |
|
|
|
|
|